مرداب خیال
خیال پردازی های شاعرانه
که جان می گیرند نم نم در هوای بارانی دلم بهانه اند برای دوست داشتن تو همین. هم به گفتنش نمی ارزد در زندان چشم های چرتکه ای باز مانده از رفتن مه گرفته شیشه های کثیف پنجره ی امیدم را خورشید سرک نمی کشد به کلبه ی تاریکم چیزی نمانده با من جز سکوت جز پریشانی مرگ آرزوی مرگ مهربان را هم انگار به گور باید برد نیلوفر ها پژمرده اند مرده اند اینجا دیگر کسی نیلو فر نیست نیلوفرها غرق شده اند در مرداب دیگر کسی پاک نیست دیگر ندارد کسی، دلِ پرپر شدن را اینجا انگار پاهایِ خسته یِ قاصدک را هم، زنجیر کرده اند به خاک به بی خبری زده، خود را قاصدک هم دیگر آواره ی آزادگی نیست خبر ندارد مرده،آزاد نیست قاصدکِ دلتنگ اگر دلِ شنیدنِ خبری را دار ی هنوز گوش کن به این دلِ تنگ گلها مرده اند همه اینجا دیگر ندارد کسی، دلِ پرپر شدن را گنه این عاشق آواره چشم گاهی برده نامی در دل و دیده اندوهگین و خجل ز نیلوفر آبی این است گنه این عاشق آواره چشم گاهی کرده نگاهی ز سر شرم به چشم سیاه چشمی به امید قطره ای لبخند شاید گوشه چشمی مهربانی ز سرعشق به این عاشق آواره چشم گاهی
| Design By : Night Skin |

